خرید بک لینک
در این وضعیت قطعی نت تنها جایی که به همت شیرازی بازه همین بلاگفاست . دمت گرم که سرور رو جای امن گذاشتی .نزدیک یک و نیم ماهه زیر و زبر بازار شغلی رو درآوردم مشخصا مثل قدیم نیست . دقیقا معلومه بازار تکیده شده . مفصلا معلومه نفس بازار گرفته است و کسی توانایی ریسک بیشتر رو نداره. از اون طرف مدت زیادی به قرار ملاقات با مرکز بی رحم خروجی نمونده. من فکر میکردم فقط مشکل منه. ولی در واقعیت این مشکل خیلی خیلی هاست . دیدم فردی که میگه جون داداش تو کلیپ هاش داشت از مشکلش می‌گفت .اقامه . مشکل داشت .پس این مش

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

اوضاع بدجور بهم ریخته است در دنیا .یک ماه از جنگ ایران میگذره آمریکا هم پلن مشخصی نداره. و جنگ گره خورده.این مهم نیست بخش اصلی و مهم قضیه اینه من هم به موازات این جنگ و قبلش دنبال کار بودم . بارها درخواست فرستادم و خبری نشده بارها پرکردم و پیام دادم . خبری نشده . یادمه خیلی کارها چند سال پیش بیشتر بود الان کمتر شده . مشخصه اوضاع اصلا خوب نیست مخصوصا کارهای که نیاز صبح خیلی زود سرکار باشی . شش صبح چاره ای ندارم هیچ گزینه دیگه ای به من وصال نمی‌ده جز همین که شش صبح برم . می‌دونم برگشت به عقب و دند

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

امروز روز شلوغی بود . ساعت ۵ صبح سوار اتوبوس شدم رفتم چند تا شهر دیگه ساعت هفت و خورده ای صبح رسیدم دم در کارخونه .تجربه اولم بود و زیاد برای این کار تجربه نداشتم . فقط رزومه ای داده بودم و دعوت شدم رفتم . تایم صبح کاری شش صبح ابتدا میشه . خوبیش این بود که تایم صبح درگیرت می‌کنه و مثل خیلی از کارهای دیگه شیفتی نیست تایم عصر رو راحت میتونی پلن بریزی .من که کلا راحت گرفتم با این که تجربه ای نداشتم و بار اولم بود.زنگ زدم به شرکتی که معرفی کرده بودن بعد کار گفتم که با یه شرکت دیگه صحبت کردم . گفت هف

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

نشستم ایستگاه‌.. دارم میرم چند تا شهر بالاتر . یه ماشین رویت کنم .بعد از مدت ها کار تونستم به جایی برسم با زحمت کشی برم سر معامله ماشین . طرف گفت اوکی میگم این پول ماشین برای من.حاجی راهی نیست جز پاره شدن صندوق عقب آدمی زاد. تا سرویس نشی درست نمیشه . تا پاره پوره نشی درست نمیشه. دیشب ساعت یک و نیم صبح رسیدم خونه . مست خواب .درآمد یه فرمولی داره از میزان سرمایه . و بهره وری داخل پرانتز سرعت. و ضریب نیروی کارتا سرعتت رو بالانبری سرمایه ات هم به هر طریق ممکن بالانره درآمد بالا نمیره. پس باید سرعت ح

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

هفته پیش خیلی سریع‌تر بود و یه درس مهم.. سرعت کلید همه چیزه.روز شنبه دقیقا مثل در روز جاری به طرف گفتم ببخشید در زمان حاضر وقت نداشتم جایی سفر رفته بود یکشنبه روز آینده صبح میام برای بازدید ماشین.پول رو برداشتم و صبح یکشنبه زدم بیرون. رفتم بیرون سراغ پیرمرد . پول رو گذاشتم روی صورتش و نرخ 2 هزار رو کشوندم به 1300 . با زیرکی و فن ارائه و خریداری. با سرعت برگشتم و سر کار . دوباره تلاش مرتب وقت گرفتم . وقت رو پیدا کردم و رفتم برای گرفتن پلاک تو تعویض پلاک.وقتی یه کاری رو بار اول هم انجام میدی همه چ

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

دنیا به شدت ناپایداره.. شبیه دوچرخه سواری .. هرچی سرعتت پایین تر احتمال افتادن از دوچرخه به جهتین بیشتر . باید رکاب زد وگرنه می افتی. من تو چند سال گذشته وقتی به عقبم نگاه میکنم دست به کارهای زدم که هیچ شناختی ازش نداشتم . از مدیریت پرسنل و نیروی انسانی . تا مشتری پیدا کردم چرخاندن بیزینس و مدیریت مالی و هزار تا کلک و حقه تو دنیای مالی .. هیچی بلد نبودم از اول . اشتباهات میگی زیاد کردم . ناخواسته مجبور شدم تن بدم و عذاب رسیدم به جایی که یک ماشین خریداریم . با کار و تلاش سنگین شبانه.. پیاده روی ز

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

برج ۶ سال پیش دقیقا همین حوالی روز رو آغاز میکنم یا رفتن به باشگاه ساعت ۷ یا ۸ صبح اگه خیلی خوب میرفتم. فکر میکردم غوغاست . ساعت ۱۰ میرفتم کتابخونه برای استارت .استارت میزدم تا ۷ شب . این طور . اهدافی که داشتم کارهای که میکردم باید معطوف به کاری می‌بود که هزینه و مواد نخواد . نیروی انسانی خالص . بدون سرمایه . این سبک درامدی مدت هاست مرده عملا بدون سرمایه تو هیچ ناغلط خاصی نمیتونی بکنی . با تتمه پول که در جیبم بود یه نان می‌گرفتم با شام میزدم یه آب معدنی و هیچ . اون روزها فقط میخواستم برم جلو . ا

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

وقتی موهای سفیدت داره دونه دونه زیاد میشه پیش خودت میگی فلانی جوانی نکردیم و حالا رسیدیم وسط کار ! چی شد که اینطور شد ؟ این روزا حس اینو دارم که چند تا فصل زندگیم گم شد. جوانی . لذت از زندگی و عشق و حال .. هیچ کدوم رو در زندگی تجربه نکردم و بدهی بزرگی داره زندگی بهم . نمی‌دونم چرا این حس رو الان دارم حس میکنم یه سری چیزها دیر شده و برای رسیدن به خیلی چیزها زمان زیادی نیازه . الان داشتم تو لینکدین می‌خوندم یکی می‌خواسته خونه اجاره کنه چون اسمش خارجکی بوده بهش جواب نمیدادن دوست دختر نیتیو با اسم و

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

تو مسیر کار یدی و کارگری از اونجایی که لحظه به لحظه زحمت می‌کشی برای پول درآوردن اونم قطره ای جمع بشه مغژت گاهی به افرادی فکر می‌کنه که با یه امضا ده ها برابر تو درمیارن . مغز زیر فشار میخواد بگه بزن زیرش و ولش کن گور باباش.. ولی همون لحظه فکر می‌کنی به مسیری که اومدی .. درسته از در کافه قلیون سرا رد میشی جوونایی میبینی که مرسدس بنز و بی ام و مدل بالا دارن و تو ماشینت معمولیه ولی فراموش نمیکنی سال پیش همین موقع داشتی جون میکنی و بعد از چندین ماه ماهی ۳۵۰ تا درآوردی که خرج خورد و خوراکت رو بزور م

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

تو آمپاس شديدي هستم آمپاس هاي زندگي من تنهایی آیا مسئله است ؟ مسئلهی که الان می‌خوام راجع بهش صحبت کنم تنهاییه . هم مسئلهی که باعث خوشحالی منه هم حزن .اول میگم از خوشحالی . این وبلاگ سرگذشت من از قدیم تا در زمان حاضر رو روایت می‌کنه . دغدغه های که داشتم حتی یه لقمه نان و غذا نداشتم . دغدغه سرپناه و اجاره و بیمه و کرایه راه و هزار کوفت و زهرمار دیگه حتی اقامت .. در زمان حاضر یه زنه اکرنی که میشناسم رو دیدم اقامت ۴ ساله گرفته بود . پشمام ریخت ۴ سال اقامت بهش دادن با کار نیمه وقت که می‌کن

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:18

صفحه بندی